خودم را دوست ندارم

خودم را دوست ندارم

همه ما همانطور که با دیگران رابطه داریم، یک ارتباط تنگاتنگ و نزدیک نیز با خودمان داریم. همه ما تمایل داریم که به شیوه ای خاص به خودمان بیندیشیم ، و ممکن است الگوهای رفتاری خاصی در مورد “ارتباط” با خود داشته باشیم.

وقتی کسی می گوید خودش را “دوست ندارد” ، در حقیقت رابطه ای ضعیف با خودش را توصیف می کند. چنین فردی خودش را با عبارات منفی می شناسد و یا برای خود ارزش زیادی قائل نیست “من بی ارزش هستم. من دوست داشتنی نیستم“.

با این حال ، درست مثل روابط ما با افراد دیگر ، باید بتوانیم به رابطه خود با خود نگاه کنیم و مطمئن شویم که می توانیم با افکار و احساسات منفی خود کنار بیاییم تا با گذشت زمان دچار احساس پوچی و بی ارزشی نشویم.

 

چه چیزی در رابطه ما با خود تأثیر می گذارد؟

ما به واسطه روابطمان با دیگران تصویر و خودپنداره ای از خودمان در ذهن می سازیم. این یک الگوی تفکر است و باید بگویم ما همیشه از این الگوهای تفکر که در وجودمان ریشه دوانده آگاهی نداریم.
وقتی کودک هستیم تا پایان دوران نوجوانی، این الگو ها را از افرادی که با ما در ارتباط هستند مانند والدین و دوستانمان دریافت می کنیم. به عنوان مثال ، فردی که از کودکی حمایت زیادی از والدین خود دریافت نکرده است ممکن است خود را فردی نالایق بداند که ارزش دوست داشته شدن و حمایت را ندارد. این الگوی تفکر مدام در ذهن او تکرار می شود که: “من بی ارزش هستم. من دوست داشتنی نیستم“.

از طرفی تجربیات ما در اواخر زندگی نیز می توانند این الگوهای تفکر را تشکیل یا تغییر بدهند. به عنوان مثال ، کسی که همیشه خود را در نقش “قربانی” در یک رابطه می دید ، ممکن است روزی تصمیم بگیرد از نقش قربانی در رابطه خارج شود و برای ساختن یک ارتباط سالم با خود و دیگران شروع به تغییر کند.

رابطه ما با خودمان نیز می تواند تحت تأثیر میزان رضایت ما از جایگاهمان در جهان قرار بگیرد. اگر احساس می کنیم همه چیز خوب پیش نمی رود – مثلا احساس کنیم آن موفقیت شغلی و جایگاه اجتماعی که همیشه می خواستیم را نداریم یا اینکه دوستان و همکاران ما ارزش و احترامی برای ما قائل نیستند – در نهایت شروع می کنیم به سرزنش کردن خود و احساس بی ارزشی بیشتر و بیشتر در وجودمان ریشه می زند.

تأثیرات اجتماعی نیز می تواند نقش قدرتمندی در ایجاد حس بی ارزشی داشته باشند. زمانی که ما خود واقعی مان را یعنی آن چیزی که هستیم را با آن چیزی که می توانستیم باشیم یا دوست داشتیم که باشیم “مقایسه” می کنیم ممکن است از خودمان ناامید شده و به این نتیجه برسیم که خودمان را دوست نداریم. همچنین رسانه ها می توانند نقش بزرگی در این مورد بازی کنند. وقتی تصاویری از یک زندگی عالی، موفقیت آمیز ، سرگرم کننده ، پر از ماجراجویی، ثروت و قدرت را به تصویر می کشند، اگراین احساس را به ما القا کند که در زندگی خود کوتاهی کرده ایم، می تواند بسیار ناامید کننده باشد.

شاید به این مطلب هم علاقمند باشید
خشم چیست؟

رابطه منفی با خودمان چگونه بر زندگی ما تأثیر می گذارد؟

وقتی با خودمان ارتباط مثبت و سازنده ای نداریم شروع به یک گفتگوی بسیار منفی ذهنی با خودمان می کنیم. ممکن است شروع کنیم به فکر کردن در مورد خود البته با عبارات منفی، یا هنگام فکر کردن درباره خودمان لحنی پرخاشگرانه یا انتقادی به خود بگیریم. ما اغلب برای توصیف خودمان از کلماتی استفاده می کنیم “من چنین انسان احمقی هستم” که هرگز برای توصیف افراد دیگر استفاده نمی کنیم.

و وقتی از این زاویه و از موضع ضغف به خودمان فکر می کنیم ، به عزت نفس خود بسیار آسیب می زنیم. و بدتر اینکه ممکن است به این افکار عادت پیدا کنیم و در طول شبانه روز بسیار بی رحمانه خود را مورد حمله و هجوم این افکار سرزنش گر و ناامید کننده قرار دهیم.

با گذشت زمان ، داشتن یک درک منفی از خود می تواند باعث شود ما از احساسات خود فاصله بگیریم. ممکن است بخواهیم از تعامل و ارتباط با “خود” که احساس می کنیم بسیار بی ارزش و فرومایه است جلوگیری کنیم. ممکن است کمتر احساس کنیم ، کمتر تلاش کنیم ، و نسبت به آینده خود بیشتر و بیشتر بدبین باشیم. اگر احساس کنیم رابطه ما با خودمان در حال نابودی است ، احساسات مثبت و گرم در وجودمان از بین می روند و جای خود را به کینه و افکار منفی می دهند و این درست همان جایی است که دست از تلاش برمی داریم.

درست مانند زوجی که وارد طلاق عاطفی شده و در حالتی از ناکامی و ناامیدی نسبت به زندگی مشترکشان هستند تا جایی که از گفتگو با یکدیگر اجتناب می کنند.

 

چگونه خودم را دوست داشته باشم؟

می دانم اکنون این سوال ذهنتان را به خود مشغول کرده که چگونه می توانم خودم را دوست داشته باشم. در پاسخ باید بگویم اولین و مهمترین گام تلاش برای تغییر این گفتگوی منفی است. اینکه چگونگه درباره خود فکر می کنید پلی است برای برقراری ارتباط با خود.

چگونه خودم را دوست داشته باشم

توصیه می کنم دقایقی تامل کنید و به صدای ذهنتان گوش دهید و با دقت ببینید چه زمانهایی شروع به گفتگوی منفی با خود می کنید. به نظر بسیاری از افراد یادداشت برداری از افکاری که در طول روز به آن فکر کرده اید بسیار مفید است. هنگامی که از این افکار منفی بیشتر آگاه شوید ، بهتر می توانید این الگوها را برطرف کنید.

پس از نوشتن افکار منفی ، ممکن است بخواهید زبان منفی را با زبان مثبت جایگزین کنید. به جای اینکه فکر کنید “من یک احمق هستم” ، سعی کنید فکر کنید “من کامل نیستم ، و این یک امر طبیعی است چون هیچ کس کامل نیست”. به جای اینکه فکر کنید “من یک شکست خورده هستم” ، “همه تلاش خود را می کنم” را امتحان کنید. البته قبول دارم گفتن این امر بسیار راحت تر از انجام آن است – اما به شما قول می دهم اگر به آن پایبند باشید ، به مرور زمان به عادت مثبتی تبدیل شوید و متوجه می شوید ناخودآگاه گفتگوی ذهنی تان مثبت تر شده است.

شاید به این مطلب هم علاقمند باشید
گرگ در لباسِ گوسفند

همچنین مهم است که شما یاد بگیرید خود را به خاطر نواقصی که دارید سرزنش نکنید چون شما انسان هستید و قطعا نقایصی دارید. هیچکس بی عیب و نقص نیست . همه ما اشتباه می کنیم – از جمله اشتباهات بزرگ. ما اغلب این جمله را می شنویم که “با دیگران همانطور رفتار کن که با خودت رفتار می کنی“. این کاملا برعکس است.

باید سعی کنیم با خودمان مهربان باشیم همانطور که با دیگران مهربان هستیم. باز هم می گویم ، این یک عادت مثبت است و شکل گیری آن ممکن است زمان بر باشد ، اما همین که به آن عادت کردید ، می توانید فقط خودتان باشید و البته با خودتان مهربان باشید.

 

چه بخشی از خود را دوست نداریم؟

وقتی از خودمان متنفر هستیم معمولاً تصور می کنیم که از تمامی ابعاد وجودی خودمان بیزاریم ، اما این درست و منطقی نیست. معمولا ، اگر سوال شود که کدام قسمت خاص از خود را دوست ندارید ، می توانیم پاسخ های مشخصی بدهیم مانند: شکل ظاهری ، عدم توانایی در موفقیت تحصیلی یا شغلی ، یا شاید ناتوانی در رسیدن به آرزوهایشان.

حال سوال اینجاست چرا به این راحتی بخشهای خوب خود را نادیده می گیریم و تمام توجه و تمرکزمان را بر نقاط ضعفمان می گذاریم ؟ واقعیت این است که این افکار صرفا به خاطر ویژگی های منفی ما نیست بلکه به این دلیل است که نواقص و نقاط ضعف خود را بسیار بزرگتر و غیر واقع بینانه تر از آنچه واقعا هست می بینیم.

در این حالت ممکن است قبول کنیم که ویژگی های مثبتی داریم اما به سادگی از کنار آنها می گذریم و این باعث می شود که هرگونه تأثیر عاطفی مثبتی که این ویژگی ها دارند به سادگی از بین برود. و همین باعث می شود دوست داشتن خودمان کار ساده ای نباشد. تلخ است که بگویم ، بسیاری از ما ، یک عمر را در حسرت عشق و علاقه به خود می گذرانیم و دست نیاز و گدایی محبت به سوی دیگران دراز می کنیم “من خودم را دوست ندارم لطفا مرا دوست داشته باش“.

قبل از هر اقدامی و شروع هر تغییری ، باید دلیل اصلی نفرت از خود را بدانیم. به عنوان مثال ، ممکن است وقتی کودک یا نوجوان بودیم والدینمان در تعریف و تمجید از ما یا حمایت از موفقیت های مان در مدرسه کوتاهی کرده باشند ، و یا شاید تا حد زیادی ما را نادیده گرفته باشند و این موضوع باعث شده به این نتیجه برسیم که آنها به ما اهمیتی نمی دهند ، و ارزش مراقبت و دوست داشته شدن نداریم.

شاید به این مطلب هم علاقمند باشید
گرگ در لباسِ گوسفند

این الگوی ذهنی باعث می شود ، هر زمان توجه لازم را از طرف والدین و اطرافیان یا دوستان خود دریافت نکردیم ، از خود متنفر شویم. زمانی که احساس بی ارزشی به عنوان یک الگوی غالب در ذهن مان جای می گیرد ، باور نکردن آن برایمان بسیار دشوار می شود ، به ویژه اگر بتوانیم شواهدی پیدا کنیم که نشان دهنده این احساس بی ارزشی در دنیای واقعی باشد مانند اتفاقات ناخوشایند ، برخورد نادرست یا صحبت و نظر دیگران درباره ما.

و اینجاست که شروع می کنیم داستانی برای خودمان می گوییم: اینکه من جذاب نیستم ، در بسیاری از اوقات شکست می خورم ، توانایی انجام هیچ کاری ندارم یا اینکه والدینم مرا دوست ندارند .

 

منبع واقعی عزت نفس

به راستی منبع واقعی عزت نفس چیست؟ مسئله این است که ما انسانهای معمولی، حتی آنهایی که عزت نفسشان سالم است، عزت نفس خود را از منابع اشتباه دریافت می کنیم. ما برای ساختن عزت نفس به بخشهایی از خود تمرکز می کنیم که نسبت به دیگران بهتر به نظر می رسند و بیش از حد به آنها وابسته می شویم مانند ظاهر ، مهارت ها یا موفقیت هایمان.

داشتن عزت نفس

اما مشکل اینجاست که اگر عزت نفس خود را به این موارد وابسته بدانیم خود را در معرض خطر قرار داده ایم چرا که همانطور که می دانیم ، این موارد می توانند از بین بروند. زیبایی ناخواسته و به مرور زمان از بین می رود، پول، دست آوردها یا توانایی ها ممکن است از بین بروند.

البته صحبت من این نیست که عزت به نفس بر اساس ویژگی های مثبت شکل نمی گیرید یا تشکیل آن اشتباه است. اما هدف این است که ویژگی های مثبتی را پایه گذاری کنیم که برای ارزش گذاری آنها نیازی به مقایسه با کیفیت دیگران نیست. اگر می خواهیم عاشق زندگی خود شویم باید سخت کوشانه تلاش کنیم تا شخصیت بزرگتر خود را در زندگی روزمره خود بروز دهیم. و بر روابطمان با دیگران تمرکز کنیم .

هرچه احساس بهتری نسبت به سایر افراد در اطراف خود داشته باشیم ، احتمالاً احساس بهتری نسبت به خود خواهیم داشت. اگر احساس حمایت ، دوست داشتن و توانایی گفتگو با افراد دیگر را داشته باشیم ، نسبت به آینده احساس خوش بینی می کنیم .

داشتن روابط مثبت و سازنده کلید خود ارزشمندی هستند آنها مانند یک شبکه حمایتی از ما در برابر انزوا و بی ارزشی مراقبت می کنند . علاوه بر این ، داشتن یک شبکه حمایتی در اطراف خود به این معنی است که فرصت بیشتری داریم در مورد هر چیزی که ممکن است ما را آزار دهد صحبت کنیم و مورد عشق و حمایت و امنیت قرار بگیریم.

‫2 نظر ارسال شده در “خودم را دوست ندارم

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *